عبد الرزاق اللاهيجي
30
گوهر مراد ( فارسى )
عرض علمى يا طول بحثى باشد ، بلكه هر صاحب ذهن مستقيم كه تأمّل و ملاحظه در خوّاص و آثار انواع مذكوره نمايد ، اين معنى بر او نيك « 1 » روشن خواهد شد . و اين جوهر كه انسان به دو مختصّ « 2 » است ، محسوس نيست به اعراض و كيفيّات ، بلكه معقول است به خواصّ و آثار ، و در عرف شرع از آن به روح و در عرف حكمت از آن « 3 » به نفس ناطقه تعبير نمايند . و مقصود از اين بيان كه كرديم اثبات تجرّد اين جوهر نيست ، چه بيان تجرّدش را موضع ديگر خواهد بود ، بلكه مقصود اثبات مباينت اوست با ساير جواهر محسوسه . و اثر مختصّ به اين جوهر كه هيچ يك از جواهر محسوسه با او در اين شريك نيست ، بر دو نوع است : يكى علم به معقولات و مفهومات كلّيه كه بدين وسيله وى را شناسائى خداى تعالى حاصل شود ؛ و ديگرى عمل خير ناشى از ارادهء « 4 » عقلى محض كه مبرّا از شائبهء شهوت و غضب و ساير اغراض زايده تواند بود ، و بدين جهت وى را عمل به مرضات الهى كه مبنى بر قربت محض و اخلاص مجرد باشد ميسّر تواند شد . بيان اين مجمل آنكه انسان را دو نوع از ادراك بود : يكى ادراك جزئى كه محتاج به آلتى بود از آلات بدن چون ديدن و شنيدن و چشيدن و بوييدن و ملامسه كردن ، و اين قسم ادراك را احساس و آلات وى را حواس گويند . و خيال و وهم نيز از اين نوع باشند ، چه خيال تعلق نگيرد جز به صورتهاى محسوسه و وهم اگر چه تعلّق به معانى گيرد اما به معانى جزئيّه كه در محسوسات يافت شود . و تفصيل اين مدارك در موضع ديگر خواهد آمد ان شاء اللّه .
--> ( 1 ) الف : « نيك » ندارد . ( 2 ) الف : مخصوص . ( 3 ) ب ، ج : « از آن » ندارد . ( 4 ) ب : ارادت .